سيد محمد باقر برقعى

18

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مى طهور اى دل نگر به روز سيه اشك و زارىام * بيزار ازين خزانم و باد بهارىام در باغ ، داغ لاله نديدم به چشم خويش * اى ديده خون ببار ازين داغ‌دارىام افتاده‌ام به چاه جنون در فراق يار * آيا شود كه دوست بيايد به يارىام اى توتياى ديده من خاك پاى دوست * دارم اميد وصل ببين پرده‌دارىام هر شب به آسمان ، نظرم هست و خواب نيست * اين رنج و غم سرايد و چشم‌انتظارىام اين لحظه‌هاى عمر چو آب روان گذشت * از من مپرس بهر چه از خود فرارىام پروانه‌وار جان و تنم را فدا كنم * مانند شمع سوزم و در حال زارىام گر باده‌ها حلال شود چون مى طهور * ساقى قدح بيار و به بين مىگسارىام نوشيدم از مى طهور و شدم عاشق مراد * اين است رمز مستى و بىحد خمارىام گر « خاتمى » ز عشق رخت ناله سر كند * اشك مرا ببين و شب‌زنده‌دارىام